« این وبلاگ تا ظهور حضرت بروز نخواهد شد »
مولی جان این روزها بی قرار و غمگینم ! اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض لحظه ای رهایم نمی کند!
بوی محرم می آید ، بوی شهادت ! بوی رهائی! بوی اسیری!بوی مظلومیت !
در گوشۀ عزلتم ، غمنامۀ انتظار تان را اینچنین با خود زمزمه می کنم
یا منتقم خون حسین ! پس تو کی می آئی؟
ای سرآپا همه خوبی ! پس تو کی می آئی؟
من تو را می بینم!
صبحگاهان ، همه وقت
در زمزمۀ جویباران
در ترنم باران
در صلابت کوهساران
در آواز نیزاران
در صفای یاران
در پهنای آسمان
در پرواز کبوتران
من تو را می بینم
تو کجا خواهی رفت
تا که پنهان شوی از چشم ترم؟
من تو را می بینم!
همیشه همه جا ! ( 7 / 2 / 71 )
.....
« این وبلاگ تا ظهور حضرت بروز نخواهد شد »
می خواهم بروم در گوشۀ عزلت و تنهائیم آنقدر اشک بریزم و آنقدر بغض کنم که از دست این انتظار کشنده راحت شوم !!! مولی جان غم انتظار تان این روزها جان فرسا شده است!!!
خسته شده ام !
آری خسته شده ام !
اما نه از تلاش و تکاپو
و نه از کم اوردن ! بلکه از دست خودم !!!
مولی جان دل تنگم بیش از انتظار گرفته است! راستی شما موقع دلتنگی به کجا می روید؟کربلا؟ مکه؟ مدینه – قبرستان بقیع-؟ نجف ؟ سامراء؟ کاظمین ؟ و یا شاید هم مشهد الرضا و یا قم و جمکران؟
ولی من که پایم به همۀ این ها بسته است!!!
به طواف کعبه رفتم به درون رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آئی!
گفته بودم این روزها بیش از پیش بی قرارم !
آخر اینجا ارزان ترین چیز برای شکستن ، دل است !
آسان ترین ریختنی ها ،اشک است !
و بی ارزش ترین چیز ها محبت !
این زمان هیچ کس به قلب نگاه نمی کند ! هیچ کس اشک پنهان در بغضت را نمی بیند! اینجا بغض کردن گناه است! باید آن را فرو بری و سکوت !
آری اینجا سکوت شایع ترین فرمان است!!!
و قلب من انباشته از بغض های فرو خورده است!!!
فکر می کنم نتوانم ظهورتان را ببینم !
آری این روزها به این قلبی که گورستان بغض های فرو خورده شده است ، مشکوک شده ام !
هیچ کس باور ندارد پرواز ققنوس بر فراز هیمه را
هیچ کس باور ندارد آتش این خیمه را
این روزها باور ها فقط گران شده است !
این روزها همه منتظرند برایم سنگ تمام بگذارند !
..............


















بسم الله الرحمن الرحیم