« این وبلاگ تا ظهور حضرت بروز نخواهد شد »

 

مولی جان این روزها بی قرار و غمگینم ! اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض لحظه ای رهایم نمی کند!

بوی محرم می آید ، بوی شهادت ! بوی رهائی! بوی اسیری!بوی مظلومیت !

در گوشۀ عزلتم ، غمنامۀ انتظار تان را اینچنین با خود زمزمه می کنم

یا منتقم خون حسین ! پس تو کی می آئی؟

ای سرآپا همه خوبی ! پس تو کی می آئی؟

من تو را می بینم!

صبحگاهان ، همه وقت

در زمزمۀ جویباران

در ترنم باران

در صلابت کوهساران

در آواز نیزاران

در صفای یاران

در پهنای آسمان

در پرواز کبوتران

من تو را می بینم

تو کجا خواهی رفت

تا که پنهان شوی از چشم ترم؟    

من تو را می بینم!

 همیشه همه جا ! ( 7 / 2 / 71 )

.....

    « این وبلاگ تا ظهور حضرت بروز نخواهد شد »

می خواهم بروم در گوشۀ عزلت و تنهائیم آنقدر اشک بریزم و آنقدر بغض کنم که از دست این انتظار کشنده راحت شوم !!! مولی جان غم انتظار تان این روزها جان فرسا شده است!!!

 خسته شده ام !
آری خسته شده ام !

اما نه از تلاش و تکاپو

و نه از کم اوردن ! بلکه از دست خودم !!!

مولی جان دل تنگم بیش از انتظار گرفته است! راستی شما موقع دلتنگی به کجا می روید؟کربلا؟ مکه؟ مدینه – قبرستان بقیع-؟ نجف ؟ سامراء؟ کاظمین ؟ و یا شاید هم مشهد الرضا و یا قم و جمکران؟

ولی من که پایم به همۀ این ها بسته است!!!

به طواف کعبه رفتم به درون رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آئی!

گفته بودم این روزها بیش از پیش بی قرارم !

 آخر اینجا  ارزان ترین چیز برای شکستن ،  دل است !

آسان ترین ریختنی ها ،اشک است !

و بی ارزش ترین چیز ها محبت !

این زمان هیچ کس به قلب نگاه نمی کند ! هیچ کس اشک پنهان در بغضت را نمی بیند! اینجا بغض کردن گناه است! باید آن را فرو بری و سکوت !

آری اینجا سکوت شایع ترین فرمان است!!!

و قلب من انباشته از بغض های فرو خورده است!!!

 فکر می کنم نتوانم ظهورتان را ببینم !

آری این روزها به این قلبی که گورستان بغض های فرو خورده شده است ، مشکوک شده ام !

هیچ کس باور ندارد پرواز ققنوس بر فراز هیمه را

هیچ کس باور ندارد آتش این  خیمه را

این روزها باور ها فقط گران شده است !

این روزها همه منتظرند برایم سنگ تمام بگذارند !

..............

معرفی کتاب ولایت تکوینی از مؤلف ابرکوهی درجمع فرهنگیان استان یزد در قم

هفتۀ گذشته بیش از 150 نفراز دبیران دینی و قرآن و مربیان پرورشی استان یزد میهمان « جامعة المصطفی العالمیه » شهر قم بودند .در این گرد همائی شش روزه  مباحثی تحت عنوان مهدویت ، وهابیت ، اصول عقاید ، عرفان های نوظهور ، ... بررسی شد وخانم یزدان پناه مؤلف کتاب شریف  « ولایت تکوینی » نیز حضور داشت و موفق به معرفی کتاب خویش گردید .

وی در بیانات خود گفت : ولایت از نظر امام خمینی (ره)  باطن « صراط » در سورۀ حمد است .زیرا منظور از نعمت در این آیه نعمت خاصی است که خداوند به پیامبران و امامان و شهدا و صالحین داده است . برای رفتن به راه این بزرگان نیز باید مراحلی از عبودیت را طی کرد و اینکه ما روزی 10 بار در نماز از خداوند می خواهیم که به راه اینان برویم ( آیه 6 سورۀ حمد : اهدنا الصراط المستقیم ) ثابت می کند که راه کسب درجات ولایت برای همه باز است .برعکس نبوت که ختم پذیر است ولایت ادامه دارد زیرا « ولی » نام خداوند است و باید در هر زمانی تجلی و مظهری  داشته باشد .

درادامه سخنان مؤلف بیان کرد  یکی از کاربرد های این نظریه اثبات تولد حضرت مهدی (عج) است  .زیرا هم اکنون 10 درصد از مسلمانان اهل تسنن که کلاً مهدویت را قبول ندارند و 90 در صد دیگر نیز معتقدند حضرت مهدی (عج) خواهد آمد و از نسل پیامبر و از فرزندان حضرت زهرا (س) می باشد اما هنوز تولد نیافته است زیرا وقتی حکومت ندارد و با مردم هم در تماس نیست لزومی ندارد که باشد و در غیبت باشد .

 مؤلف تأکید نمودند تنها راه اثبات در قید حیات بودن ایشان همین نظریۀ ولایت تکوینی است که از طرف بزرگان عرفان اهل تسنن مثل « محی الدین ابن عربی » پدر عرفان نظری قابل قبول است وی در کتاب های خود نظیر « فتوحات مکی » و« فصوص الحکم » به وجود انسان کامل در هر دوره ای معتقد است که بالاترین مراتب ولایت را دارا است .

وی دربخش پایانی  سخنانش افزود هر چند ولایت دارای درجات است و درجات بالا فقط منحصر به پیامبر و امام است اما درجات پایین تر برای عموم انسان ها قابل کسب می باشد . اما رسیدن به همین درجات پایین ولایت هم نیازمند طی کردن مسیر  بندگی می باشد و در این کتاب سعی شده علاوه بر شرح مفهوم و مراتب ولایت ؛ راه های رسیدن به مقام ولایت  نیز شرح داده شود . و تأکید بر مسایل عبادی و دوری از گناه و روی آوردن به عبادت می تواند موجی از معنویت در فرد ایجاد کند که آنتی ویروس قوی در مقابله با امواج قارچ های مسموم روییده بر پشت بام ها باشد .

یک چهله حضور!

به اطلاع مراجعه کنندگان  و پیوندهای محترم می رسانم که این وبلاگ تا

چهل روز دیگر بروز نخواهد شد!

می خواهم هارد دیسک فطرت خود را چهل روز ریکاوری کنم .

تا آثاری از میثاق فطری یافت شود .

می خواهم قلبم را اسکن کنم .احساس می کنم ویروسی شده !!!

اگر خدا خواست    باز  می گردم

یزدان پناه   -

 

یک چهله حضور!

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

یا من خبر ندارم ، یا او نشان ندارد!

از همه سراغ گرفتم و هم نشانی دادند :

«خیابان اخر ... کوچۀ آخر ... انتهای بن بست .... در آخر ... »

تبریک

میلاد با سعادت آخرین منجی عالم بشریت ، مبارک باد

 

طنز  - شوخی با همراه اول : لیست پیامک های من :

ساعت 12 شب – همراه اول : مشترک گرامی  !خبری خوش برای مشترکین همراه اول :  10 هزار آوای انتظار جدید ...

ساعت  1 نیمه شب – همراه اول : مشترک گرامی ! میلونر شو برای 20 هفته تمدید شد. نمی خواهید میلیونر شوید ؟

 ساعت  2 نیمه شب – همراه اول : مشترک گرامی! خبر دارید پسر حاجیه مروارید می خواهد برود خواستگاری دختر

تفسیر  عرفانی غزل « چشم بیمار » حضرت امام خمینی (ره)

چشم بیمار

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارق از خود شدم و کوس انالحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکندست به جانم شرری

که به جان آمدم و شهرۀ بازار شدم

در میخانه گشائید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامۀ زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقۀ پیر خراباتی و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند می آلوده مدد کار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم 
(  دیوان امام - ص 142)

غزل شورانگیز و عرفانی فوق با عنوان « چشم بیمار » از سروده های اخیر حضرت امام خمینی می باشد.که قطعاً در سال های پس از 1363 سروده شده است. که در بحر « رمل مثمن مخبون محذوف » بر وزن « فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن»  می باشد.حضرت امام در این سروده از هنر شعری و بلاغی : تلمیح ، اغراق ،مراعات نظیر و تشبیه را بکار برده اند.
از آن حا که درک و فهم اشعار عرفانی نیازبه آشنائی با اصطلاحات عرفا دارد؛در ذیل به فراخور وسع به شرح بعضی اصطلاحات عرفانی مورد استفاده در این غزل شیوا می پردازیم.

طنز جدی - به مناسبت روز مرد : می خواستم برای همسرم طلا بخرم

طنز جدی - به مناسبت روزمرد: می خواستم برای همسرم طلا بخرم

به بهانۀ تعمیر یک قطعه طلای نو که - از شانس ما همان روز اول خراب بود و - بلا استفاده مانده بود ، همسرم را با یک  « شیب ملایم » تا نزدیک طلا فروشی بردم .

برای خریدکادویی طلانمابه طلافروشی رفتم .

من: آقاببخشیدجوراب زربافت دارید؟

برتری حضرت علی علیه السلام بر فرشتگان

ضمن تبریک میلاد با سعادت، اول امام شیعیان ،  مولود کعبه ، مولی الموحدین ، وجه الله ، عین الله ، حبل الله، اولین ولی آخرین نبی ، قرآن ناطق، صراط مستقیم ، ، باب علم پیامبر،فاتح بدر و احد ، کنندۀ در قلعۀ خیبر، جنگاور نبرد حنین و هوازن ، یکی از مصادیق « اهل بیت » در آیۀ تطهیر، یکی از مصادیق «فی القربی» ، اسد الله الغالب، حیدر کرار، قهرمان غدیر، وصی پیامبر،ساقی کوثر، قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین ،تنها قهرمان یوم الانذار(یوم الدار) ، قهرمان لیله المبیت !عروه الوثقی ، واسطه فیض ، نقطۀ فاء فوق ایدیهم و نقطۀ زیر باء بسم الله و....

نامۀ یک دانشجو به استادش جهت گرفتن نمره !

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمة الله

استاد گرامی اول از همه بگویم چقدر دلم برای کلاس هایتان تنگ شده است ! باور کنید دروغ نمی گویم  و این نامه برای گرفتن نمره نیست ! زیرا 11 سال از آن زمان می گذرد و طبیعتاً مدرکم هم دارد بوی کهنگی می گیرد چه برسد به اینکه لنگ نمره باشم . در اثبات  صداقت من در ارادت به شما همین بس که برای استفاده از محضر شما حاضر می شدم هر هفته رنج و خرج و مرارت و سختی سفر از اینجا تا قم را تحمل کنم و با وجود اینکه شب تا صبح بیدار سفر بودم ؛ صبح زودتر از همۀ دانشجویان با لبی خندان و روحیه ای شاد در کلاس حاضر می شدم تا خوابگاهیان خواب آلود و کسل یکی یکی سربرسند و منتظر برای حضور سبزتان ثانیه شماری می کردیم .یادش به خیر فلسفۀ اشراق قلبمان را نورانی می کرد و منطق قدیمتان چشم و گوشمان را باز می کرد .

ببخشید مزاحم اوقات شریفتان شدم . همه فکر می کنند می خواهم نمره از شما بگیرم اما ....

طنز تلخ:  خاطرات یک معلم- معلم دوگانه سوز -

بسم الله الرحمن الرحیم
طنز تلخ:  خاطرات یک معلم- معلم دوگانه سوز -
اول بگویم دوگانه سوز یعنی چه: یعنی هم می سوزیم هم می سوزانیم . سختی هایش ما را می سوزاند و تعطیلی هایش مردم را می سوزاند و یا هم در مدرسه می سوزیم و هم در دانشگاه و یا گاه دلمان می سوزد و گاه جگرمان و ... آنچه در ادامه می خوانید قسمتی از زندگی یک معلم گمنام هست که به قلم حقیر با طنز آمیخته شده است  نه ناشکری هست و نه گلایه ، نه قصد ترحم برانگیزی دارم و نه به دنبال جمع آوری اعانه ! فقط صرفاً محض  شفاف سازی و دادن اطلاعات به کسانی هستم که از معلمی دو ماه تعطیلات تابستانش را می بینند . آنچه در ادامه در قالب طنز تلخ می خوانید ،نتیجۀ نیمۀ پنهان شغل معلمی است .چیزی که فقط معلم ها  از آن با خبرند و لا غیر .

تبریک


بسم الله الرحمن الرحیم
  

این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بی نظیر و این جمهوری اسلامی محتاج به حفظ و نگهداری است . امام خمینی(ره)

برای سایت خبر

این پست رمز دار است
ادامه نوشته

مناجاتی خودمانی با خدا

مناجاتی خودمانی با خدا

خدایا مثل بچۀ آدم اقرار می کنم که علم من کم است و عقل کل هم نیستم و حکمت خیلی از کارهایت را هم نمی دانم ، اما دو چیز در این دوران عمر برایم خیلی مسلم شده است! 

یکی اینکه خیلی انسان ها را  دوست داری ! اصلاً عاشقشان هستی!!!

و دیگر اینکه خیلی هم عاشق با غیرتی هستی!!!

کاش کمی بیشتر، از این غیرتت را به بندگانت می دادی !

یعنی نمی توانی ببینی من چیز دیگری را دوست بدارم! خوب یادم هست ... تو گفتی فقط باید عاشق من باشی و من گفتم یعنی از روی عقل باشد؟ همان که دکتر شریعتی می گوید  و  تو هیچ نگفتی یعنی خودت باید بفهمی و درک کنی ! من گفتم برای اینکه خیالت راحت باشد هر دو را کنار می گذارم و تصمیم گرفتم نه عاشقانه و نه عاقلانه بلکه فقط و فقط برای رضای تو باشد.

بعضی وقت ها از غیرتت کلافه می شوم و می گویم خدایا 124 هزار پیامبر و شاید هم بیشتر داری این همه اولیا و اوصیا داری حالا بی خیال این یک بنده شو بگذار ما زندگی معمولیمان را بکنیم! آخر این چه وضع است ؟هروقت هرچیزی را خیلی دوست داشته باشم ، از من می گیری ! تا جائی که می ترسم فرزندانم را هم زیاد دوست بدارم !!! می ترسم آنها را هم از من بگیری ! حالا خوب شد افت تحصیلی پیدا نکردم !!! و گرنه تقصیرش را گردن این موضوع می انداختم !و تو گفتی دوست داشتن اشکالی ندارد ولی دل سپردن خطر دارد . دلبسته نشو !!!

از کدامش بگویم ؟ نه نمی گویم ! یعنی مدت هاست که دیگر حوصلۀ ناله هم ندارم ! چه برسد به گله کردن .آن هم از خدائی چنین با مرام: عالم مطلق ، قادر مطلق ، خیرخواه مطلق

یعنی  بگذار دلم به این خوش باشد که

هر که در این دیر مقرب تر است           جام بلا بیشترش می دهند!


گفته بودم که این روزها بیشتر از همیشه دلم زود زود برایت تنگ می شود !!!


و تو گفتی یادت رفته آن آیۀ قرآن را که چقدر با خواندنش ذوق زده می شدی؟

آیۀ   41  سورۀ طه :

«  واصطنعتک لنفسی  »

تو را برای خود ساختم

( این آیه خطاب به حضرت موسی (ع) است  ولی من فکر می کنم  خطاب آیه تمام انسان ها هست از جمله خودم و از خواندن آن سر شوق می آمدم .)

 اشک در چشمانم جمع شد.راستی  که چنین است ! مدت هاست که این آیه را نخوانده بودم . یکی از آیاتی که در سختی ها! در دل شکستن ها ! در ... به من آرامش می دهد! چقدر دلم برای شنیدن این آیه تنگ شده بود !خوب شد به یادم انداختی !!!

جواب خیلی از چرا هایم را در این آیه یافتم ! چه آیۀ پر برکتی ! و در حدیث قدسی هم آمده است که ای انسان همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.!

و من سر به زیر انداختم و شرمندۀ این همه توجه و لطف و احسان پروردگارم شدم .

 یزدان پناه - 30 / 10/ 90



باز دلم بوی محرم گرفت !!!


السلام علیک یا اباعبدالله الحسین



مولی جان این روزها بی قرار و غمگینم ! اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض لحظه ای رهایم نمی کند!

بوی محرم می آید ، بوی شهادت ! بوی رهائی! بوی اسیری!بوی مظلومیت !

در ماه محرم دلم بیشتر برایتان تنگ می شود !بیشتر غیبتتان احساس می شودو محرومیت از وجود شما پررنگ تر می شود!

در گوشۀ عزلتم ، غمنامۀ انتظار تان را اینچنین با خود زمزمه می کنم

:


ادامه نوشته

ماجراي شيعه شدن انیشتین


ماجراي شيعه شدن انیشتین خبر:

/**/

متنی که می خوانید گزیده ای از آخرین رساله اینشتین (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) به ترجمه دکتر عیسی مهدوی است که در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی منتشر شده است. پیشگفتار کتاب : در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را با یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماما به خط خود انیشتین است سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید: BENZ : $ 1/000/000 (به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.) FORD : $ 1/000/000 (به افتخار این که انیشتین در آمریکا می زیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی های اینشتین به شمار می رود. نیز شاید سرنخ هایی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ ) CONCORDE : $500/000 (به افتخار جناب لاوازیه - مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه - و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.) $ 500/000 : TITANIC (به یاد بود کشته شدگان حادثه کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخش هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می شود.) شخصیت های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می کرد (فوت 1962م) جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش - سال نگارش این رساله) حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود. سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 - 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 - 1962 - 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر به نام های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده اند؟ و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی دهد؟ نامه انیشتین به آیت الله بروجردی سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین ) محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی... پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم. به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم. گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد. اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود. سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد" آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام . هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است " آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.  

 http://rajanews.com/detail.asp?id=62863

محاکمه


گزارش محرمانه از یک محاکمۀ پنهانی

بشتابید ! بی نظیر ! جنجالی!

متهم : ن.ا.ب   / شاکی ن . م   / اتهامات : قتل ! سرقت مسلحانه ! اختلاس  ...  


لطفاًبه ادامۀ مطلب بروید   »»»»»»)))))))))))))»»»»»»»»»»»»

ادامه نوشته

دفاع مقدس


هفتۀ دفاع مقدس گرامی باد 



حتماً بخوانید !!!


ادامه نوشته

تبریک دانشگاه


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


گفته اند که اسکندر به معلم خویش احترام بسیاری می گذاشت.از او پرسیدند : چرا معلم خود را بیش از پدر تعظیم و احترام می کنی؟ گفت : به سبب آن که پدرم ، مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و استادم، مرا از زمین به آسمان برده است!!!



http://www.patoghia.com/wp-content/uploads/1_11.jpg


خبر انتشار  قبولی بعضی دانش آموزانمان در کنکور دانشگاه ها  ،  و فارغ التحصیلی بعضی دیگر ؛ ما را بی نهایت خوشحال نمود لذا ضمن تبریک این موفقیت و آرزوی موفقیت های بیشتر در جهت کسب مقامات مادی و معنوی ، دو دسته گل بعلاوۀ یک قطعه شعر( نوو کهنه با هم ) به آن ها تقدیم می کنم. باشد که مقبول افتد:


(لطفاً به لهجۀ شیرازی بخوانید!!!)

ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

ها کاکو ، یک وقت مهندس که شدی یادت نره !

عزیزم رئیس مجلس هم شدی یادت نره!

اگر دکتر شدی و رئیس بیمارستان،

یا کلانتر شدی و وکیل عالی رتبه

اگرم مدیر مدرسه شدی یا معاون

دفتر دار، دبیر خوب ، پرورشی

ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

گر رئیس جمهور و گر وزیر شدی،

سرهنگ و سردار و سرلشکر شدی

 اگرم رئیس بانک و واحد خبر شدی،

گر مدیر مدرسه های خاص خاص شدی!

ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

ها کاکو روزای خوب مدرسه یادت نره!

یادت مدیری داشتید ، مثل مادری دلیر،

فکر می کرد بچۀِ اوئید اونم یک بچۀ شیر؟

ها کاکو یادت نره ناظم پر جذبه را ،

یادت دفتر دار مهربون مدرسه را ؟

اون که دوست داشت همیشه،

 نمرۀ بیست رو ثبت کنه !


ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

ها کاکو یادت نره دبیرای خوب و عالی

اون که « من علمنی » در حقش گفت حضرت علی (علیه السلام)

از دبیر شیمی تا ریاضی و زیست شناسی!

از زبان خارجه تا عربی تا فارسی!

از فزیک و جبر احتمالات و حساب!

ها کاکو مدرسه از یادت نره!

از دبیری که همیشه ذکر حق یادت می داد!

آیه های قرآن رو یادت می داد!

اون که همیشه می گفت:

عزیزای  خوشکل گمپ گلم!

همه جا یاد خدا باشید شما!

ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

اون که بعد سال ها معلمی و ابتکار،

بعد سال ها حق گوئی و انتظار،

دیگه خیلی چهره اش عوض شده !

اون لبخند مشهور همیشگی اش

گوشۀ صورت ماتش له شده!

شاید م دیگه اونو نمیشناسی

یه غریبه که روزی بود آشنا!


ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

ها کاکو یه وقت به جائی رسیدی یادت نره!

که دنیا محل آزمایش ماست.

که مقام ها همه امتحان ماست.

یه وقتی فریب اون رو نخوری!

کور نشی، کرنشی، لال نشی!

هاکاکو مدرسه از یادت نره!!!


ها کاکو مدرسه از یادت نره!!!

یزدان پناه  - شهریور 88


جمکران


»»»هو المحبوب »»»
بی تو مهتاب شبی باز ...
!
!
!
!
بی تو مهتاب شبی باز به شهر قم رسیدم !
همه جان چشم شدم ، تو را ندیدم!
شوق دیدار تو پیدا شد در جان وجودم
شدم آن زائر هر هفته که بودم!
یادم آمد گفته ای به جمکران سفر کن
بهر تعجیل فرج نماز حاجت بیشتر کن!
گفتم ای راز جهان ریخته در چشم سیاهت
مولی جان! چه بود رمز زیارت نگاهت؟
یادم آمد گفته ای ز معصیت حذر کن  !
لحظه ای در عمر بگذشته نظر کن
عمر آینۀ اعمال بد و خوب
توئی زارع و دنیا مزرعه ای توپ
تو که امروز نکاری تخم خوبی
باش فردای قیامت حیرونی
بی تو اما سه سالی من ز شهر قم گذشتم
نه تو را دیده نه از خیرت گذشتم!!!

«
شعله » شد راهی تا نشانه جوید
جان فدایت تا   شهادتین بگوید!!!!

« اللهم عجل لولیک الفرج »


یزدان پناه /  / 6/6/92

انشاء الله فردا شب جمکران دعاگوی دوستان هستم !

!

نشانه‌هاى شيعيان


نشانه‌هاى شيعيان

1- گشاده دستى نسبت به برادران ايمانى

2-  نماز 51 ركعت

3 - پرخاش گر نبودن

4. طمع كار نبودن

5- عزت نفس در برابر دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)

6-  دورى از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام )

7- عمل به فتاواى اهل بيت(عليهم السلام) در كليه احكام

ادامه نوشته

از محبت خارها گل می شود!


گفتم : همکار گرامی چرا اینقدر به هم ریخته ای؟ لاغرشده ای! رژیم غذائی داری یا ورزش سخت انجام می دهی؟

گفت: مریضم!!!

گفتم : ( با خنده) این که غصه ای ندارد ! در این دنیای پیشرفته هر دردی داروئی دارد !!!

گفت : دکتر رفته ام دوایم پیدا نمی شود!!!

: به تحریم خورده؟ !ای بابا نکنه مریضی جدی گرفتی ؟ سرطانی  ...

: نه!!!

: نه؟ ! پس چی ؟ مگه دارویت حالا چی هست ؟ بگو شاید بتوانم از ناصرخسرو برایت تهیه کنم!

گفت : از مولوی  ، نظامی ، فردوسی ، سعدی و حافظ هم کاری ساخته نیست!!!

گفتم : خوب حالا می گی چی هست؟

گفت : محبت!  یک جو محبت !

گفتم: ( با ناباوری و خنده) حتماً دردت هم کمبود محبت است !!! شوخی می کنی؟!

گفت : نه شوخی نمی کنم ! دردم همین درد های  جسمانی هست! اما دکترها می گویند دوایش هیجان مثبت است!!! یعنی محبت 

گفتم بچه هایت ...

حرفم را قطع کرد و گفت من از هیچ کس توقعی ندارم آنها دنبال زندگی خودشان هستند و از روزی که مرا اینجا گذاشتند . هر از گاهی می آیند و ...

گفتم از آن هم دانش آموز  و دانشجو که آن روزها پزش را می دادی چه خبر ؟؟؟

لبخند تلخی زد و گفت خودت خوب می دانی  آنها لنگ نمره هستند ، نمره را که رد کنی اگر افتاده باشند پاشنۀ در موبایلت را از پاشنه در می آورند و ولی اگر نمرۀ خوبی آورده باشند دیدار به قیامت!!!

گفتم : خاک بر سرت  با این دردت و این دوایش !!! حالا درد کم بود؟ اگر سرطان یا طالاسمی یا ام اس یا ... داشتی دوایش راحت تر پیدا می شد!!!

 ولی خودمانیم محبت هم برای خودش داروئی هست!!! که شاعر می گوید:

از محبت خارها گل می شود / وز محبت سرکه ها مل می شود!

{ امروزه هم محققان معتقدند بسیاری از بیماری های جسمی و روحی منشأ روحی دارد و عامل آن هیجانات روحی منفی است و همین هیجانات منفی همچنان که می تواند عامل بیماری جسمی باشد می تواند در  روند بهبود ی بیماری اختلال ایجاد کند و برعکس هیجانات مثبت روحی نیز می تواند در روند بهبودی کارساز باشد . بعضی بیماری ها مثل :زخم معده ، زخم اثنا عشر ، فشار خون ، دیابت ، بعضی از انوای بیماری قلب و ریه ، بعضی بیماری های گوش و سر و  انواع افسردگی ها، ... از این قرارند. }

توصیه :

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده...به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...به یک دلداری کوتاه ...

به یک "تکان سر" یعنی تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

... به یک وقت گذاشتن برای تو...

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !

به شنیدن یک "من کنارت هستم "... به یک هدیه ی بی مناسبت ...

به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...

به یک نگاه...به یک شاخه گل...

دل آدم گاهی...چه شاد است ...به یک فهمیده شدن درست !

به یک لبخند! یک سلام !

به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم

و تمام محبت و دوست داشتنمان را گذاشته ایم کنار

تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم...!!!

« به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري!!!
و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي!!!
چون زماني که از دستش بدي
مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني
اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد!!
***************

اعتراض:

  راهت به خانۀ پدری دور است؟ محل کارت شهر دیگری است؟ مرخصی نداری؟ درست ولی مگر یک تلفن چقدر سخت است که دریغ می کنی؟ نگو هزینه های تلفن بالا است!!!  خوب باشد!!! آنها پدر و مادر تو هستند! یادت رفته که چقدر برای تو زحمت کشیده اند ؟؟؟ خسیس !!! یک پیامک چقدر قیمت دارد که گاه آن را هم دریغ می کنی؟؟؟؟ در قیامت جواب خداوند را چه می دهی ؟ برای تسلی قلب شکستۀ آنان کدام کار خوبت را هزینه خواهی کرد؟

سرانجام ، در غروب یکی از روزهای پاییز 94 در حالیکه خورشید داشت اشعۀ بی روحش را جمع می کرد ؛ جسد بی جانش از بیمارستان ترخیص شد تا در زادگاهش در دامن گوری سرد به آرامش ابدی برسد.

ققنوس19 شش ساله شد!


ققنوس19 شش ساله شد!

25 مرداد وبلاگ ققنوس 19 به نام « یا علی مدد » به پیشنهاد یکی از دانش آموزانم تأسیس شد. هنوز چهرۀ معصومش از نظرم محو نشده است زمانی که به من گفت : زن عمو!نمی خواهی وبلاگ بزنی؟  ومقدمات اولیۀ آن را انجام داد و من رسماً وارد نت شدم.

محیا جان چه زود گذشت و امروز من بی تو و در حسرت یک گفتارت به سر می برم.تو رفتی اما یادت و خاطره ات از صفحۀ قلب ما پاک نمی شود.تو رفتی اما چهرۀ معصومت را همیشه پشت سرم حس می کنم.

روحت شاد همنشین بهشتیان باشی.

*******************************

خدایا.....
من می توانم !!
من می توانم چون ذره ای از قدرت بی همتایت در من خلاصه شده!!
همان یک ذره کافی است !!
پس می توانم !!

محیا

*******************************************

آخرین نوشتۀ محیا برای آخرین جشن تولدش

یه روزی تنگ غروب همون موقع که ادما دلشون میگیره یه نی نی کوچولو پا میذاره تو دنیا تا بگه دنیا با همه زشتیاش بازم قشنگه تا مث یه ستاره کوچولو که میدرخشه تو اسمون شب و تاریکیشو از بین می بره تاریکی دل مامانشو خونوداشو از بین ببره.ستاره کوچولو درخشید تا تو غروبای زندگی کنار عزیزاش باشه و مایه شادیشون.

ستاره کوچولو روز به روز بزرگ و بزرگ تر شد و برا خودش تو اسمون دنیا  میون ۴ تا ستاره زندگیش جا باز کرد. جا باز کرد و سعی کرد لبخندو همیشه روی لباش داشته باش چه تو سختیا چه راحتیا....تا نشون بده مث یه مرد ایستاده تا نشون بده زندگی با همه سختیاش نمی تونه کمرش رو خم کنه تا نشون بده پستی و بلندی زندگی همیشه هست این ماییم که باید صبر داشته باشیم فقط صبر....

ستاره کوچولو الان بزرگ شده ۱۶ تا بهارو پشت سر گذاشته و امروز وارد هفدهمین بهار زندگیش میشه . با اینکه نمیدونه چن تا بهار دیگه رو پشت سر می ذاره یا اصلا دیگه بهاری هس یا نه با اینکه نمیدونه چقدر تونسته تو غروبای زندگی همدم ستاره ها باشه اما یه چیزو خوب می دونه ...

خوب میدونه که عزیزایی رو داره که مثل یه کوه پشتش ایستادن عزیزایی رو داره که خونش با خونشون یکیه جونش با جونشون یکیه درد اون درد اوناس زجر اون زجر اوناس غم اون غم اوناس و لبخندش لبخند اونا.....

عزیزایی که خاطرش رو خوب می خوان خیلی خوب.....

و همین ستارهان که باعث می شن زندگی با همه زشتیاش قشنگ باشه قشنگه که ستاره کوچولو هم می تونه مث کوه در برار سختیا تاب بیاره و همشو به جون بخره که احساس مرد بودن کنه که احساس کنه بزرگ شده و باید همیشه بخنده .

خدای مهربون من ای معبود بی همتای من ای کسی که بزرگیت تو ذهن کوچیکم نمی گنجه این نازنینا من از تو دارم این صبر قشنگو من از تو دارم این زندگی وصف نشدنی رو من از تو دارم خدای خوب من شکر می کنم تو رو هزاران هزار بار

ای خالق یکتای من بازم کمکم کن

16/6/89

***************************



جدال عقل و نفس

جدال عقل و نفس

نفس : دیدی ناخوش شدی! من عاقت کردم که اینطور داری کلکسیون درد می شوی !!!

عقل: ماجرای این « عاق » چیست؟ مگر تو پدر و مادر و یا معلم و استاد من هستی که قدرت عاق داشته باشی؟ !

نفس: همین که گفتم !!! عاقت کرده ام!

عقل : من که چیزیم نیست! ببین اندازۀ سه تا آدم سالم دارم کار می کنم! حالا بگو برای چی عاقم کردی؟

نفس : چون تو دلم را شکستی!و به من گوش ندادی و نامزد نمایندگی مجلس نشدی چیزی نگفتم  نامزد ریاست جمهوری نشدی چیزی نگفتم حد اقل  می رفتی وزیر می شدی!!!

عقل :ای بابا ! دوباره شروع نکن بارها گفته ام نه یک بار بلکه صدبار که من شرایط عمومی و بعضی شرایط خصوصی را ندارم .

از همه مهمتر به کار فعلیم ( معلمی ) علاقه دارم و حاضر نیستم با هیچ کار دیگری عوضش کنم!

نمایندگی مجلس واجب کفائی است برای آنان که شرایطش را دارند . ریاست جمهوری هم یک کار اجرائی و مردانه هست عقل : {بزور جلوی خنده اش را گرفته است } چه حرف ها می زنی ! در قانون ما این کارهای اجرائی برای خانم ها نیست! آقایان هم از پس این مسئولیت بر نمی آیند چه برسد به فردی که عاق شدۀ تو هم هست و به قول خودت کلکسیون مرض شده است!!!

 وزیر را هم رئیس جمهور باید انتخاب کند .

 تازه شم کدام رئیس جمهوری تا حالا از شهرستان وزیر انتخاب کرده که حالا بار دومش باشد ؟؟؟!!! فعلاً که همۀ عقل کل ها جمع شده اند در تهران !!! و دود آن شهر نمی گذارد جز خودشان را ببینند!

نفس من این حرف ها سرم نمی شود باید چهار سال دیگر کاندید ریاست جمهوری شوی!!! همین که گفتم !!! این دفعه نه بگوئی نفرینت می کنم!!!

نفس : حد اقلش می فهمیدی که شورای نگهبان تأییدت می کند یا نه؟

عقل : چه حوصله ای داری ها!!این که مثل روز واضح است! وا !!! مگر پروندۀ سیاسی دارم یا اختلاس چند میلیاردی کرده ام ؟؟؟!!! مگر به ویلای جرج سروس رفته ام ؟ یا در مجالس ... ای بابا چه گرفتاری شدیم ها !!!

نفس : نتونستی نکردی!

عقل : حالا خودت چی هستی؟

نفس: در بارۀ من در قرآن صحبت شده است !!!

عقل :نکند آیۀ   53 سورۀ یوسف را می گوئی: « ان النفس لامارة بالسوء »!!!

نفس : حالا اون یک چیزی بود گذشت .آیۀ 2 سورۀ قیامت را می گویم! خدا وند به من قسم خورده است.

عقل : « ولا اقسم بالنفس اللوامه » منظور نفس لوامه  انسانی است در شأن تو همان آیۀ سورۀ یوسف است که تو را مشهور به نفس اماره کرد !

از اینها گذشته برو شرایط یک نماینده را از نظر امام خمینی (ره) مطالعه کن! ببین چه ویژگی هائی باید داشته باشد.در قرآن هم نشانه زیاد است.

{ تا نام  (امام خمینی ) برده شد ، هوای محترم نفس آهی کشید و گفت}

نفس: همۀ مشکلات من از زمانی شروع شد که این آقا در زندگیت پیدا شد! و او را مرجع تقلید خودت قرار دادی ! جدی نگرفتم و  چیزی بهت نگفتم تا اینکه کار را به جائی رساندی که شدی شارح افکار ایشان حالا قدو و قواره ات به این حرف ها می خورد یا نه بماند!

عقل : پس بگو همۀ این عاق ها از کجا سرچشمه می گیرد ! خوب این را از اول می گفتی .در ضمن من به قول خودت قدو و قواره ام به این حرف ها نمی خورد ! من فقط مؤلف هستم . و دست تقدیر الهی سرنوشت مرا اینچنین رقم زد! مگر شاهد نبودی که برای تصویب موضوع پایان نامه ام مجبور به دفاع شدم و خودت می گفتی رهایش کن ! بیکاری ! این همه موضوع هست !

نفس: حالا لازم بود  تمام کتاب های ایشان را بخوانی؟حتی نسخل خطی شفا  را !

عقل : اگر به حرف تو گوش کرده بودم که نه ! و بیچاره شده بودم !!!

نفس : گوش به حرفم ندادی و از همان روز خواب خوش از چشمم ربوده شد! و با من نامهربون شدی و کمتر به حرفم گوش می دادی کلی باید مقدمه چینی کنم و وسوسه کنم عاقبت هم به یاد سخنان«او»  می افتی و مرا فراموش می کنی انگار نه انگار که ما داریم حرف می زنیم.

عقل: حالا چرا « ما » تو که یک نفر هستی

نفس: من واستادم  شیطان ! باید از او هم کمک بگیرم! مگر از آن روز تا حالا  من یک کله حریف یک الف بچه می شوم !

عقل { با خنده ) الف گفتی به یاد یک شعر افتادم در بارۀ حضرت امام (ره) مناسب است تا خوب بسوزی :

« نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

      چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم! »

{ نفس اخمی کرد و گفت )

 نفس: برات دارم به وقتش !

کاری می کنم  کاندید ریاست جمهوری شوی !!!

معرفی کتاب ولایت تکوینی



ادامه نوشته

گفتگوی خودمانی در بارۀ خالق یکتایم به زبان نت  و تلفن :


گفتگوی خودمانی در بارۀ خالق یکتایم به زبان نت  و تلفن :

خیلی اوقات با خودم می گویم – یعنی به این نتیجه می رسم – که خوب است  « خدائی داریم » اگر خدا نبود  دنیا جهنمی می شد که بیا و ببین ! اصلاً دنیائی نبود !!!

خدائی داریم :

همیشه در دسترس ! همیشه  کانکت ! پر سرعت

اوه !!! 1001 شماره تلفن  با هزارو یک نام و صفت !!!

برای هر حاجتی چند خط تماس ! 24 ساعت شخصاً آمادۀ جوابگویی به مخاطبین !

هیچ وقت خطوط اشغال نیست!

هیچ وقت خاموش نیست!

هیچ وقت پشت خط منتظرت نمی گذارد !

خلاصه همیشه آنلاین نیازهای بندگان را دریافت می کندو جواب می دهد!

نمی گوید امروز برو فردا بیا  ... حالا وقت ندارم  ...  حالا سرم شلوغ است  ... حالا شب است  ... حالا زود است ... مدارک ناقص است  ... برو پارتی بیاورببخشید! معرفت کیه؟

آه که چقدر کیف دارد صحبت کردن با تو که یگانه ای ومجرد مجرد !!! مجرد از همۀ دلبستگی ها و وابستگی ها !!! نه همسر داری و نه فرزند  مجرد از زمان  ، مجرد از مکان ، مجرد از جهت و جسم!

از همه مهمتر و شورانگیز تر اینکه :  تو  « مانا » هستی همیشگی و دائمی هیچ وقت مرا تنها نی گذاری تو همه جا با بندگانت همراه هست :

« هو معکم این ما کنتم »

با این وجود همۀ مخلوقاتت را دوست داری و عاشق همه شان هستی نه اینکه قلبت را شش دانک بدهی کرایه در بست به یکی و دیگر مخلوقاتت را رها کنی ! تو خوب می دانی که همۀ  انسان ها دل دارند! حد اقل !!!

خدایی داریم که در جهانی که قحطی محبت است اقیانوس عشق است و من به خود می بالم که در این اقیانوس شنا کنم ! هرچند شناگر ماهری نیستم!!!

آری وجود تو نامتناهی است ...همۀ مخلوقات را دوست دارد هرچند بعضی را بیشتر و بعض را بیشتر تر

« الله ولی الذین آمنوا »

بیشتر دوست داشتنت به شرط ایمان است!هرچه ایمان بیشتر دوست داشتن هم بیشتر ! ملاک تو تقوا و ایمان است !

« ان اکرمکم عند الله اتقکم »

چشم و ابرو نیست !قدوقامت نیست!سفید وبور نیست! شهری و کلاس بالا نیست! مدیر و معاون بودن نیست!پولدار و متمول بودن  نیست!

حتی  زشت بودن و سیاه و روستائی بودن و بیکار و فقیر بودن هم نیست

فقط و فقط  برای رضای خدا  عمل کردن است

Only and only for god

راستی چرا بعضی اوقات دعا هایمان « ارور »  می دهد؟

و یا فرشته ها می گویند مان

Server not found

منتظر پاسخ مراجعین محترم هستم!


جواب بعضی لینک های محترم از دلیل تغییر آدرس

 


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

به دلیل افتتاح سایت یا صاحب الزمان ( که پست  تبلیغش اول همین وبلاگ هم آمده است )

وبلاگ یا صاحب الزمان با تغییر آدرس واگذار شد .

و ققنوس به خانۀ قبلی اش یعنی همین آدرس برگشت

واز این به بعد فعالیت های مهدویت و مذهبی  ققنوس

در سایت « یا صاحب الزمان » انجام می گیرد

واین وبلاگ جائی است تا با لینک های محترم در رابطه باشم

و از نوشته های خوبشان استفاده کنم.

 *******

آره ما ققنوس ها وقتی چیزی را با ارزش تشخیص دهیم ،

حاضر هستیم برایش جانمان را هم بدهیم!!!

یک وبلاگ که ارزشی ندارد!!!

گاه در راه امر به معروف و نهی از منکر باید جان داد!!!

 *******

گفته بودم ، ما ققنوس ها اگر دلمان بشکند

بدجوری به هم می ریزیم!!!


و وبلاگ  « یا صاحب الزمان ادرکنی » فدای

دل شکستگی  ققنوسی بی نوا شد.

*******

هر آمدنی یک رفتنی دارد و من خیلی دلم می خواست

با شادی بروم ولی خوب .... نشد!!!


سید شهیدان اهل قلم نیز زیبا گفته است که وطن پرستو بهاراست واگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند، پرستویی که مقصد را در کوچ می­بیند از ویرانی لانه­ اش نمی­هراسد.اگرمقصدپرواز است پس قفس ویران بهتر. دنیا دنی است و مقصد نهایی در مهاجرت است پس قفس را ساده و اسان بسازیم تا رها شدن آز ان برایمان سخت نباشد...................... پرنده مهاجر از ویرانی قفس هراسی ندارد


آخرین صفیر ققنوس




تذکر : این پست هیچ ربطی به نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری ندارد !!! و از قبل اعتکاف مطالبش آماده شده بود.

مواظب باشید!!!


خدایا  این روزها بعضی ها  به اعتکاف می روند  و

بعضی ها به انحراف و

بعضی ها هیچ کدام !


ما از کدام گروه هستیم؟

مقالۀ کامل در آینده خواهد آمد.


داشتم می گفتم بله  عده ای امسال سعادت اعتکاف را پیدا کردند و سه روز در آن خلوت عارفانه شان با خدای خود مناجات کردند و ....

عده ای هم خداوند به آنها گفت: « که تو در برون چه کردی که درون خانه آئی » ؟

عده ای هم خداوند بر دوش آنان مسئولیت « پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی » را نهاده بود! از این سنگر به آن سنگر ، از این وب به آن وب و ... پاسداری گمنام و بدون جیره و مواجب !!!

عدهای هم که به این حدیث پیامبر عمل کردند که:

« نشستن مرد در کنار همسر خود، پیش خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خودم (در مدینه) است ( تنبیه الخواطر، ج2، ص122 )

کار کی ارزشمند تر است؟

البته جواب واضح است ! طبق تعالیم اسلامی کار پسندیدۀ هر فردی که اخلاص بیشتری داشته باشد!!!

***************

*************

امسال ایام البیض حال کسی را داشتم که تنها جراح متخصص شهری باشد و بخواهد فرزند دلبندش را جراحی کند! آن هم عملی که فوقش 50 در صد احتمال بهبود باشد ! شما باشید چه حالی پیدا می کنید! اندکی  کج عمل کنید ، فرزند دلبندتان رفته است ! جواب مادرش را چه می دهید؟ یک عمر پشیمانی و حسرت ! دست به تیغ جراحی هم نبرید باز او زنده رو می رود و باز جواب وجدان و ... را چه می دهید؟

خدایا چرا هر کار سختی را به دوش ققنوس ها می گذاری؟ ققنوس بودن و سوختن برایمان کم بود؟

وای !!! یادم رفت جوجه هایم در آتشی که شیطان و نفس اماره برپا کرده اند  گرفتار آمده اند ! باید آن ها را نجات بدهم!

وضعیت اضطراری است ! شیطان و نفس اماره اعلان جنگ داده اند! نیرو های مخلص و مؤمن بیشترشان در اعتکاف ! بارعظیم بر دوش سایرین!

خود را به هر آب و آتشی می زنم: چند  ترفند ...  چند تاکتیک  ... چند حمله ...  

خدای من !!! تمام پرهایم و بال هایم سوخته است ...   آتش به مغز استخوانم رسیده ...  دارم نفس های اخر را می کشم .

خدای من اگر موفق نشوم جواب مولایمان  حضرت صاحب الزمان (عج) را چه بدهم؟ به من نخواهند گفت : ای خاک بر سر ققنوست بکنند! 5 سال دلت خوش است که وبلاگ  « یا صاحب الزمان ادرکنی » را مدیریت می کنی و نتوانستی  چند روز جلوی دشمن خدا بایستی !

دود پرهای سوخته ، بخار گوشت های زغال شده و ...  دارد خفه ام می کند .

خدایا جوجه هایم در اتش هستند!!! کوچک ترین شان!!!!

فقط می توانم بگویم : « یا صاحب الزمان ادرکنی »

......................

خدایا ! خودت می دانی که این روزها به دلیل همین ناراحتی ها بیماری تنفسی ام عود کرده

خودت می دانی آن سالی که جنین 5/2 ماهه ای را از دست دادم ، تا یک هفته یک چشمم اشک بود و یک چشمم خون !!! و حالا چطور شاهد این باشم که امواج مسموم  قارچ های سمی روئیده بر پشت بام ها هرروز و شب، جان و روح فرزندان اسلام را آماج خود قرار دهد و زار نگریم؟  البته « آنچه به جائی نرسد فریاد است»

چگونه روز و شب لابه و ناله نکنم ؟ چگونه خون نگریم؟ چگونه ؟چگونه؟

بعضی می گویند : به تو چه ربطی دارد ! خود آقا می آید و کارها را درست می کند !!!

ولی مگر نه اینکه یکی از وظایف منتظران در زمان غیبت ایجاد آمادگی در خود و دیگران است؟

پس درنگ جایز نیست!

ولی مثل اینکه آن ها ...

خدایا ! من نه عصای موسی (ع) را دارم و نه ید بیضا!

نه دم مسیحای عیسی (ع)  و نه فصاحت و بلاغت محمد (ص)

با دست خالی ! یک مشت دلیل و منطق که جوابگوی بندگان چشم سفیدت را نمی دهد ! این روزها همه اسلام شناس شده اند! کی گوش به حرف ما می دهد !

..............................

ما ققنوس ها عادت به دیدن اینگونه تناقض ها در رفتار انسان ها را ندارییم! وقتی دلمان بشکند بدجوری به هم می ریزیم !!!

می خواهم ازاین زمین بروم ! جسم نیمه جان ققنوسی ام را بردارم و به فراز بروم ! شاید از فراز بهتر بتوانم مأموریتم را انجام دهم .در این زمین اشک ما ققنوس ها را در آورند ! دیگر ماندن فایده ای ندارد!!!

 

خبر افتتاح سایت


بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


«ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم وانصرنا علی القوم الظالمین »


دلا بسوز که سوز تو کارها تواند کرد !

دعای نیمه شب دفع صد بلا تواند کرد !


به کوری چشم آمریکا و اسرائیل و دشمنان اسلام


با همت دوست  عزیزم، خواهر بزرگوارم سرکار خانم رضائی 


  سایت  «  یا صاحب الزمان ادرکنی »  افتتاح شد


آدرس :  

http://www.farazmag.ir


از مراجعین و لیتنک های محترم برای بازدید  این سایت دعوت به عمل می آید .


مدیر سایت : یزدان پناه



قسمتی از سفر نامۀ مشهد


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم


زائر بارانی ام آقا بدادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام تنها، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگی ام!

ضامن چشمان آهو ها ! بدادم می رسی؟


قسمتی از سفر نامۀ مشهد

... در حرم امام علی ابن موسی الرضا همۀ زوار هنگام خروج تا مسافتی رو به ضریح عقب عقب می رفتند اما در عمل چه ؟ آیا به این تفکر عمل می کنیم؟ یا اینکه به آسانی   به آرمان های امام عصر پشت  می کنیم؟

2 - در مشهد در یافتم ما شیعیان همدلی زیادی داریم!!! ما به این دلیل که خلوت است رفته بودیم گویا همه هم همین فکر را کرده بودند!!!

شب می رفتی حرم که خلوت باشد می دیدی همه هم همین فکر را کرده و آمده اند ! نیمه شب   ....   صبح زود  ... . بعد از نماز صبح ...  سر ظهر  ...  بعد از نماز ظهر  ..... و خواهران که ماشاءالله صبح و ظهر و شب حالیشان نبود ! هر وقت می رفتی شلوغ ! و چنان در پنجره های ضریح چنگ انداخته بودند و رها نمی کردند که انگار همین الآن الآن باید حاجت بگیرند وگرنه ....

3 - و کبوتر ها صبح زود با خوردن دانه از خوان کرم صاحب و بال زدن چه صفا و صمیمیتی داشتند با این امام رئوف!!!

4 - نیمه شب جمعه  با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم  می خواستم بروم حرم. اما دیدم از سر و رویم مثل باران آب می چکد و دستانم می لرزد و پاهایم بی حس شده است ! این علایم برایم بیگانه نبود!  « هیپو گلیسمی » بعله :  قند خونم افتاده بود ! مقداری مواد قندی کنارم بود استفاده کردم و لی درنگ جایز نبود لباس پوشیدم و از پله ها پایین آمدم وضو گرفتم .دوستانم به دنبالم آمدند ولی به آنها گفتم شما جلو بروید من حالم طبیعی شود می آیم وبا خود فکر می کردم چطور با این ضعف راه بروم که دیدم وسط کوچه هستم و این ارادۀ من نبود که پاهایم را جلو می برد بلکه  نیروئی نا مرئی  بود که مرا به سوی حرم  می کشید! آری عشق و محبت  به امام رئوف همچون حبلی بر گردنم انداخته شده بود و مرا به سوی خود می کشید.در حریم یار بیماری و ضعف معنائی ندارد جائی که دل بند است بدن هم مطیع است . تا یک ساعت بعد بین دو راهی بیماری و عشق حیران بودم جسمم  اسیر ضعف و  روحم  در کمند محبت امام رئوف ! بالاخره  عشق پیروز شد !!! و آثار «  هیپو گلیسمی » از بین رفت.

 

5 – رفتیم سوغات برای اقوام و دوستان  زرشک و زعفران بخریم.دو نوع زرشک داشت یکی بهتر از دیگری و البته گران تر و رنگ زیبا و به اصطلاح پفکی ! اما دیدم آنچه در بسته ها می ریزد از همان نمونه،  مثل آن نیست !!! خوب که دقت کردم دیدم بعله روی ظرف را کنار می زند و از زیر لایۀ روئی زرشک بر می دارد ( یعنی  غش در معامله ) .آیا اینجا هم باید  ظاهر و باطن ها با هم فرق  کند؟ جل الخالق!!! چگونه موجودی است این انسان ! در کنار حرم امام  برای سود بیشتر دست به چه کاری می زند! خجالت هم خوب چیزی است !!!

6 – گفتم حالا که  فرصت دارم چند جفت جوراب مناسب بگیرم در دیگر شهرها که جوراب پیدا نمی شود . یک چیزهائی که علت مادی شان را از دست داده اند به عنوان جوراب دستت می دهند و هنوز نپوشیده ای چند جایش سوراخ شده است!!!

به مغازه دار گفتم ضخیم ترین جورابت را بیاور نگاهی به  تیپم کرد و گفت چشم و جورابی را نشان داد ضخیم بود اما کفی نداشت و جلویش هم نازک بود وقتی گفتم چرا ... گفت این جوراب ها چون ضخیم است دیگر کفی و جلویش ضخیم تر نیست ! !!

خوب راست می گفت چقدر توقع ما بالا است ! با این نخ گران که نمی شود جوراب ایدآل ساخت!

اما مغازۀ روبروئی اش جوراب هائی با همان مدل دل خواهم داشت !!! باز هم احتیاط کردم یکی را بردم منزل آزمایش کردم و بعد آمدم چند تای دیگر خریدم .

نتیجه : کاش در همه چیز از جمله انتخاب دوستانمان اینقدر احتیاط می کردیم  نه اینکه اول دل ببندیم و بعد آزمایش کنیم و سعی کنیم به زور آنها را عوض کنیم و عمری در برزخ  بمانیم !!!

فضیلت های امام هادی (ع)


امام هادی(ع) نمونه‏ ای از انسان کامل و مجموعه سترگی از اخلاق اسلامی بود. «ابن شهر آشوب» در این باره می‏نویسد:

«امام هادی(ع) خوش‏خوترین و راست‏گوترین مردم بود. کسی که او را از نزدیک می‏دید، خوش برخوردترین انسان‏ها را دیده بود و اگر آوازه‏ اش را از دور می‏شنید، وصف کامل‏ترین فرد را شنیده بود. هرگاه در حضور او خاموش بودی، هیبت و شکوه وی تو را فرا می‏گرفت و هرگاه اراده گفتار می‏کردی، بزرگی و بزرگواری‏ اش بر تو پرده در می‏ انداخت. او از دودمان رسالت و امامت و میراث‏دار جانشینی و خلافت بود و شاخ ساری دل نواز از درخت پربرگ و بار نبوت و میوه سرسبد درخت رسالت ...».(1) امام در تمام زمینه‏ های فردی، اعم از ظاهری و اخلاقی، زبانزد همگان بود. «ابن صباغ مالکی» در این راستا می‏نگارد: «فضیلت ابوالحسن، علی بن محمد الهادی(ع) بر زمین پرده گسترده و رشته‏ هایش را به ستاره‏ های آسمان پیوسته است. هیچ فضیلتی نیست که به او پایان نیابد و هیچ عظمتی نیست که تمام و کمال به او تعلق نگیرد. هیچ خصلت والایی بزرگ نمی‏ نماید مگر آنکه گواه ارزش آن در وی آشکار است. او شایسته، برگزیده و بزرگوار است که در سرشت والا پسندیده شده است ... هر کار نیکی با وجود او رونق یافته. او از نظر شکوه، آرامش، پاکی و پاکیزگی بر اساس روش نبوی و خلق نیکوی علوی آراسته شده که هیچ فردی از آفریدگان خدا به سان او نیست و به او نمی‏رسد و امید رسیدن به او را هم ندارد».(2) نیکو و به جاست این قسمت از نوشتار، به زیبایی‏ های طبع او آراسته گردد: 1. عبادت ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان، از ویژگی‏های برجسته امام هادی(ع) است. در این باره نوشته‏ اند: «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت. عبادتگری فقیه بود. شب‏ ها را در عبادت به صبح می‏رساند بی آنکه لحظه ‏ای روی از قبله برگرداند. با پشمینه‏ ای بر تن و سجاده‏ ای از حصیر زیر پا به نماز می‏ ایستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمی‏شد. کمی می‏خوابید و دوباره برمی‏ خاست و مشغول عبادت می‏شد. آرام زیر لب قرآن را زمزمه می‏کرد و با صوتی محزون آیاتش را می‏خواند و اشک می‏ ریخت که هرکس صدای مناجات او را می‏شنید، می‏گریست. گاه بر روی ریگ‏ها و خاک‏ها می‏نشست. نیمه شب‏ها را مشغول استغفار می‏شد و شب‏ها را به شب زنده‏ داری می‏گذراند.(3) شبانگاه به سجده و رکوع می‏ افتاد و با صدایی محزون و غمگین می‏گفت: خداوندا، این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده، خدایا، رنج او را در این راه بی‏ پاداش مگذار! بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش‏ هایش درگذر».(4) 2. ساده‏ زیستی از دیگر ویژگی‏های برجسته اخلاقی امام هادی(ع)، ساده ‏زیستی و دوری از دنیا بود. در این زمینه نیز آمده است: «از دنیا چیزی در بساط زندگی نداشت. بنده‏ ای وارسته از دنیا بود. در آن شبی که به خانه‏ اش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینه ‏ای که همیشه بر تن داشت و خانه‏ ای که در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشم‏گیری دیده نمی‏شد. کف خانه‏اش خاک‏پوش بود و بر سجاده حصیری خود نشسته، کلاهی پشمین بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نیایش بود».(5) 3. دانش یکی از محورهای اساسی و از سترگ‏ ترین پشتوانه‏ های امامت، دانش امام است که بر اساس آن بشریت از کوره راه‏های نابودی رهایی می‏یابد. شخصیت علمی امام هادی(ع) از همان دوران کودکی و پیش از امامت ایشان شکل گرفته بود. مناظره‏ های علمی، پاسخ‏گویی به شبهه‏ های اعتقادی و تربیت شاگردان برجسته نمونه‏ های برجسته‏ ای از جایگاه والای علمی امام هادی(ع) است. او در همان کودکی مسائل پیچیده فقهی را که بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو می‏ ماندند، حل می‏کرد. گنجینه‏ ای پایان‏ ناپذیر از دانش و چکاد نشینی در بلندای بینش بود. دشمن ساده‏ اندیش به خیال در هم شکستن وجهه علمی ایشان، مناظره‏ های علمی تشکیل می‏دهد، ولی جز رسوایی و فضاحت ثمره‏ ای نمی‏ بیند. از این رو، به بلندی مقام امام اعتراف می‏کند و سر تسلیم فرود می‏ آورد.(6) با این همه، متوکل، مانع نشر و گسترش علوم از سوی ایشان می‏ شده همواره در تلاش بود تا شخصیت علمی امام بر مردم آشکار نشود. از این رو، امام را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتی مردم عامی با ایشان جلوگیری می‏ کرد. دشمنان، پرتو گیتی فروز آن آفتاب علم و معرفت را می‏ دیدند و خفاش صفت با چشمانی شب‏زده به خیال شب پرستی، از فروزندگی‏ اش چشم فرو می‏ بستند و با شمعی به جنگ آفتاب می‏ رفتند و مناظره به راه می‏ انداختند. با این حال، امام با صبری بی‏ پایان، لحظه‏ ها را به کار می‏ گرفت و تیرگی جهل را با نور دانش خود می‏زدود. او در بیان پرتوافشانی چهارده خورشید تابنده علم می‏ فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است. تنها یک حرف آن نزد آصف [بن برخیا] بود که وقتی خدا را بدان خواند، زمین برای او در هم پیچیده شد و تخت بلقیس را نزد سلیمان نبی آورد. آن گاه زمین گسترده شده و به حال اول خود برگشت. تمام این‏ها در یک چشم برهم زدن انجام گرفت، ولی نزد ما هفتاد و دو حرف از آن وجود دارد که یک حرف آن نزد خدا مانده [و بقیه را به ما داده[ که در خزانه دانش غیب او به خودش اختصاص دارد.(7) او به تمامی زبان‏های عصر خود از قبیل هندی، ترکی، فارسی و... آگاه بود و حتی نوشته‏ اند که در جمع فارسی زبانان به زبان خودشان سخن می‏ گفت.(8) اظهار نظرهای «یزداد نصرانی»، شاگرد «بختیشوع» درباره دانش امام هادی(ع) بسیار مهم است. او پزشک مخصوص دربار معتصم بود. چیرگی امام در دانش، به اندازه‏ ای او را مجذوب خود کرده که در توصیف مقام علمی ایشان گفته بود: «اگر بنا باشد آفریده‏ ای را نام ببریم که از جهان غیب آگاهی داشته باشد، او (امام هادی(ع)) خواهد بود». این سخن نتیجه تنها دیدار کوتاه او با امام بود.(9)


برگرفته ار وبلاگ : http://bromandv.blogfa.com

ادامه نوشته